|
الا همدم مرا رنجور کردی زخمای دیل مره ناسور کردی به قلبم زهرِ جدایی ره کاشتی دیده رَ از آوی دیده کور کردی *********** ده بینِ عاشقا نامی تو بودی امو وادای رنگارنگ تو دروغ
به گل
گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل
تر است..." به پروانه
گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا
تر است..." به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از
من سوزان تر است..." به عشق
گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی
بیش نیستم
وجود یخ زده ام را به
دستان گرم تو می سپارم
نوازشم کن . . . !! نترس . . !! تنهایی واگیر ندارد . . . آنقدر مرده ام که هیچ چیز نمی تواند مردنم را ثابت کند و آنقدر از این دنیا سیرم که روز مرگم را جشن می گیرم و اگر این دنیا را دوست داشتم روز تولدم نمی گریستم . . !! دل
من باز گریست قلب من
بازترک خورد و شکست باز
هنگام سفر بود و من از
چشمانت می خواندم که به
آسانی ازاین شهر سفر خواهی کرد و از این
عشق گذر خواهی کرد و نخواهی
فهمید بی تو این باغ پر از پائیز است . . . (
انتظار را
توی پرانتز باز می نویسم ، می
دانم که می آیی ... . . . شانه هایم غنی شده اند، با سرانگشتان پر مهر تو ! زیر بار غم های عالم هم نمی لرزند... . . . دلم مرده است ، شعرهایم را تشریح کنید ! . . . موهای ژولیده ی دخترکان خونین ، بدن های آتش گرفته ی کودکان معصوم ، نگاه های مبهوت مادران فرزند مرده... این ها هستند راز قدرتمندی مردان بزرگ ! . . . برای خودمان زنگوله ای خریدیم ، و بر گردنمان آویختیم ... شاید متمدن شویم ! . . . اگر خیلی مهربان بشود ، تا می زند... ولی اغلب مچاله میکند آدم را ، روزگار ! . . . نگاهم زبان آلود شد ، این را تو خوب
فهمیدی ... دستت غضب آلود شد ، این را نفهمیدم ... شهر پر از ولوله ، دیوارها مملو از اعلامیه... نگاهم هنوز حرف داشت ، دستت اما نه !!! . . . می آورد آیا قاصــدکی ، ســــلام تو را ...؟ . . نوشته شده توسط دوست عزیزم فاطمه
انتظار
... کلمه ای غریب
است ... کلمه ای که
روزها یا شاید ماههاست که با آن خو گرفته ام ... که چه سخت است انتظار ... هر صبح، طلوعی
دیگر است بر انتظار فرداهای من ... تنها در انتظار تو خواهم ماند ... اینکه چرا
نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمی دانم ؟؟؟ شاید که روزی
بخوانند بر تو، عشق مرا ... می دانم روزی خواهد آمد ... روزی خواهد آمد
که گریان نمی مانم ... خندانم برای
ورودت، ای عشق ... وقتی به یادت
می افتم ... به یاد خاطراتت ... اشعارت را مرور می کنم ... یک بار نه ...
بلکه صدها بار، وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ... و اشک شوق بر
گونه هایم روانه می شود ... فقط می گویم "
همیشه در قلب منی " ... می دانم که باز
خواهی گشت ... می دانم ... به یاد لحظه
های خوش انتظار و تنهایی ... به
یاد تو ...
ازکسانیکه
از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم. ، آنها مرا قویتر میکنند
عشق را بامن تجربه کن فقط بامن چون دستان سردم در انتظار دستان گرم توست تو که باشکستن قلبم مرا از بین بردی اما این قلب شکسته بازهم تو را می خواهد بیا عشق من بیا تا با وجودت دوباره زنده شوم اگر با تو باشم دیگر هرگز ارزوی مرگ نخواهم کرد
پرنده
وقتی روی شاخه می
نشیند و وقتی
شاخه ها می لرزد
مطمئن است که بال
و پر دارد پس به
آوازش ادامه می دهد.... کاش می
شد در نگاهت همچو
اشکی جا بگیرم یا
نیفتم از نگاهت یا اگر
افتم بمیرم..... در
میان مشکلات گاهی سکوت
کن...... شاید
خدا حرفی برای گفتن
داشته باشد.....! در
چشمان کسی که پرواز را
نمی فهمد هر چه
بیشتر اوج بگیری
کوچکتر خواهی شد.... از
دیروز به دنبالت دویدم
و به
امید دیدارت به
امروز رسیدم ولی
افسوس........! افسوس
که تو به فرداها
سفر کردی... دلبسته
به سکه های قلک
بودیم دنبال
بهانه های کوچک
بودیم رویای
بزرگ تر شدن خوب
نبود ای
کاش تمام عمر کودک
بودیم... روزی
اگر نبودم یک آرزویم
را بر آورده کن و زیر لب بگو: یادش
بخیر...! مهربانی
را بیا قسمت کنیم
من
یقین دارم به ما هم می
رسد آدمی
گر ایستد بر بام عشق دستهای
|
Aboutشهریور 1390مرداد 1390 تیر 1390 دی 1389 Links
فريادخاموش |